تبليغاتX
تجربه های آزاد


تجربه های آزاد

عرصه های مکرر را می کاوم، هجرتی دوباره شاید...



بالاخره ما از بلاگفا اسباب کشی کردیم، کل آرشیو را به وردپرس منتقل کردم و از امروز در وردپرس می نویسم.

اگر تجربه های آزاد را می خواندید لطف کنید و از این به بعد چند قدم دورتر بیایید تا وردپرس. لینک ما را هم لطفا اصلاح بفرمایید.

آدرس جدید تجربه های آزاد: این جا کلیک کنید.

نوشته شده در 2009/9/23ساعت 12:49 توسط مسعود| |

نوشته شده در 2009/9/21ساعت 12:56 توسط مسعود| |

تردید فیلمی نیست که هفده سال بعد از پرده آخر منتظر دیدنش باشید یا این که بعد از دیدن اش بابت ِ این همه سال فیلم نساختن ِ واروژ کریم مسیحی غصه بخورید. تردید می خواهد نمایشنامه ی هملتِ شکسپیر را در یک خانواده ی پولدار ِ ایرانی بازسازی کند ولی علاوه بر این که نوع ِ روابط و اصلا شکل و شمایل ِ زندگی این خانواده این جایی نیست و بیشتر به یک مضحکه شبیه است، تماشاگران داستان ِ هملت را بارها و بارها دیده و شنیده اند و همین کنجکاوی بابت ِ ادامه ی تماشای ِ ماجراهای ِ فیلم را از بین می برد و شاید یک دلیل بی حس و حال بودن ِ فیلم هم همین باشد، بازی ها جاندار نیستند و بیشتر ادا و اصول به نظر می رسند، مثلا دیوانگی رادان در فیلم به هیچ وجه برایِ تماشاگر قابل باور نیست و در پایان هم که ظرف ِ چند دقیقه با یک اسلحه همه ی شخصیت ها کشته می شوند و هملت می ماند و اوفلیا و یک هپی اند که کارگردان برایِ تماشگران تدارک دیده است. دیدن ِ فیلم تبدیل می شود به یک کار ِ خسته کننده ی کشدار که مدام باید ساعت تان را نگاه کنید تا کی این دو ساعت تمام می شود، باز خدا پدرشان را بیامرزد که برای ِ نمایش ِ عمومی هفده دقیقه از نسخه جشنواره کوتاه کرده اند.

 

تردید چیزی بیشتر از یک اقتباس ِ معمولی از نمایشنامه ی شکسپیر نیست، از آن طرف آدم می ماند جریان آن دوازده کاندیداتوری در جشنواره ی فجر و جایزه ی بهترین فیلم چه بود؟ و حالا هم که جز چهار فیلمی است که از طرف ِ سینمای ِ ایران برای معرفی به اسکار کاندید شده اند، از این چهارتا فیلم سه تا یعنی بیست، درباره الی و تردید را دیده ام و به جرات می توانم بگویم بیست و تردید چیزی بیشتر از فیلم هایی متوسط نیستند، یعنی بضاعت سینمای ِ ما در این سال ها این قدر پایین آمده است یا اشکال ِ کار جایی دیگر است؟

هملت در ویکی پدیا+یادداشت مجید اسلامی درباره تردید

نوشته شده در 2009/9/20ساعت 12:31 توسط مسعود| |

باران می بارد، دسترسی به بلاگفا میسر نیست، باران می بارد، مردم تویِ خیابان فریاد می زنند: «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران»، باران می بارد، ماشین ها بوق می زنند، باران می بارد، مردم علامت ویکتوری به هم نشان می دهند، باران می بارد، مردم ا... اکبر می گویند، باران می بارد، اخبار تلویزیون دروغ می گوید، باران می بارد...

خسته ام اما... و بی حوصله... بوی ِ پاییز می آید، پاییز ِ تهران ِ خاکستری و من دلم می خواهد از این جا بروم.

از آسمان تهران خبر می رسد؛ درگیری ها به آن بالا هم رسیده است.

نوشته شده در 2009/9/18ساعت 21:45 توسط مسعود| |

اکران ِ عید ِ فطر حالا دیگر به همراه ِ اکران ِ عید ِ نوروز جز ِ فصل های طلایی ِ اکران حساب می شوند. امسال که برخلاف ِ همیشه فیلم های ِ اکران ِ ماه ِ رمضان هم خوب فروختند، این امیدواری وجود دارد که این رونق برای پنج ِ فیلم جدیدی که از امروز اکران می شوند هم ادامه پیدا کند. فیلم های ِ تازه ای که هرکدام احتمالا برای جماعت سینما رو جذابیت های ِ خاص ِ خودشان را دارند، یک سوال پیش می آید و آن هم این که «این جذابیت های ِ احتمالی چه چیزهایی می تواند باشد؟» :

یک- بی پولی (حمید نعمت ا...): وقتی شما ساخته ی اول تان فیلمی مثل ِ بوتیک باشد که برای ِ خودش کلی طرفدار ِ سینه چاک دارد، طبیعی است که همه منتظرند تا ساخته ی جدید شما را ببینند، گیرم که بی پولی یک کمدی ِ مفرح و دور از حال و هوای ِ بوتیک باشد. بهرام رادان بعد از سنتوری فقط با یک نقشِ فرعی در کنعان روی ِ پرده ی سینما ها بوده و لیلا حاتمی بعد از مدت ها غیبت در سینما برای بازی در بی پولی از جشنواره ی پارسال سیمرغ بلورین گرفته است و هر دوی ِ این ها در نقش ِ زوج ِ جوان ِ بی پولی دیدنی اند. سیامک انصاری، امیر جعفری، حبیب رضایی، بابک حمیدیان و علی سلیمانی تعدادی از نقش های ِ فرعی ِ بی پولی را بازی می کنند و قرار است خاطره ی جمع رفقای ِ بوتیک را زنده کنند. یکی از نقش هایِ کوتاه بی پولی را قرار بود خسرو شکیبایی بازی کند که بعد از مرگ ِ او به جلال پیشواییان رسید. دیدن ِ تصاویر علیرضا زرین دست و حضور ِ کوتاهش در فیلم کنجکاوی بابت ِ تماشایِ بی پولی را زیاد می کند.

دو- تردید (واروژ کریم مسیحی): احتمالا خیلی از سینماروهای ِ امروزی تجربه یِ تماشای ِ پرده ی آخر را روی ِ پرده ی سینما نداشته اند و همین تماشای ِ ساخته ی جدید ِ کریم مسیحی را بعد از هفده سال کنجکاوی برانگیز می کند. ضمن این که گفته می شود تردید یک جور هملت ایرانی است. بهرام رادان علاوه بر بی پولی تردید را هم در اکران عید فطر دارد و حامد کمیلی که تردید اولین تجربه ی سینمایی اش است علاوه بر این فیلم دو خواهر را در حال اکران دارد. ترانه علی دوستی هم بازیگر نقش ِ اول ِ زنِ فیلم است. ضمنا علیرضا شجاع نوری و محمد مطیع هر دو بعد از مدتها با تردید حضور در یک اثر سینمایی را تجربه می کنند.  تردید بیشترین تعداد کاندیداها را در جشنواره ی پارسال داشت.

سه- دو خواهر (محمد بانکی): احتمالا بمب ِ گیشه ی اکرانِ عید ِ فطر ِ امسال باشد اما در مورد ِ کیفیتش نمی شود هیچ قضاوتی کرد. کارگردانِ  فیلم در دهه ی هفتاد یک پای ِ ثابت ِ تهیه ی اکشن های ِ درجه دویی بود که معمولا در شهرستان ها فروش بالایی می کردند و این اولین ساخته اش است که با یک نگاه به گروه ِ بازیگری اش به نظر می رسد می خواسته هر نوع سلیقه ای را راضی نگه دارد و احتمالا سازندگان روی ِ حضور ِ محمدرضا گلزار در فیلم برای ِ فروش حساب ِ ویژه ای باز کرده اند. علاوه بر گلزار که بعد از مدت ها ممنوع الفعالیت بودن و اخبارِ حاشیه ای با این فیلم روی ِ پرده ی سینما می آید، نیکی کریمی- حضور نیکی کریمی در این فیلم ها به اعتبار کارنامه ی بازیگری اش لطمه وارد نمی کند؟- الناز شاکردوست- این یکی چندمین فیلم اکران شده ی امسال شاکردوست است؟- و حامد کمیلی- حضور در دو فیلم از دو طیف ِ سینمایی متفاوت که همزمان با هم اکران می شوند شاید برای ِ کمیلی یک شانس باشد تا توانایی هایش را در اولین حضورهای ِ سینمایی اش نشان بدهد- گروه بازیگری فیلم را تشکیل می دهند. طبق ِ معمول ِ بهنوش بختیاری و احمد پورمخبر هم به سیاق ِ فیلم های ِ کمدی چند ساله ی اخیر در دو خواهر هم حضور دارند.

چهار- زندگی شیرین (قدرت ا... صلح میرزایی): این هم یکی دیگر از فیلم های ِ موج ِ کمدی ِ چند ساله ی اخیر است که سریع ساخته می شوند، خیلی زود روی پرده می روند و اغلب هم به اسم ِ فیلم ِ کمدی خوب فروخته اند. من به گمانم این جور فیلم ها شبیه فست فودند که زود آماده می شوند و راحت از گلو پایین می روند، چه بسا بار ِ اول به مذاق خوش بیایند ولی بعدش حتما معده تان ترش می کند و گلاب به رویتان ممکن است اسهال هم بگیرید. کارگردان ِ فیلم که در دهه ی هفتاد چند ِ فیلم اکشن ساخته بود، از اواسط دهه ی هشتاد سراغ ِ ساخت ِ فیلم های ِ کمدی آمده است. دو ساخته ی قبلی اش یعنی شاخه گلی برای عروس و دلداده خوب فروخته اند و وفتی کمدی هایی مثل ِ کیش و مات و چشمک در اکران ِ رمضان فروختند این یکی که مثل ِ دو ساخته ی قبلی کارگردانش با حضور جواد رضویان ساخته شده چرا فروش نکند؟

پنج- یک وجب از آسمان (علی وزیریان): یک فیلم از ژانر موسوم به معناگرا مثل ِ ساخته ی قبلی کارگردانش که از حضور تعداد ِ زیادی از بازیگران تلویزیونی و تئاتر سود می برد. احتمالا هیچ کس منتظر اکرانش نیست و ممکن است از اقبال ِ تماشاگران به بقیه ی فیلم ها سود ببرد و فروش متوسطی داشته باشد. هومن سیدی در ادامه ی حضورش در فیلم های ژانر معناگرا مثل یک تکه نان و پابرهنه در بهشت این جا نقش ِ یک فرشته را بازی می کند.

و شش- کتاب قانون (مازیار میری): علاوه بر این که دو سال توقیف و منتظر اکران بوده و قصه اش شباهت زیادی به یکی از فیلم های ِ کمدی سینمای ِ قبل از انقلاب دارد، بعد از مدت ها از حضور پرویز پرستویی در نقشی کمدی بهره می برد. البته ظاهرا پرستویی در فیلم چند ِ نقش ِ مختلف را بازی می کند. بازیگر ِ نقش ِ اول ِ زن ِ فیلم یک بازیگر ِ لبنانی است. فیلم در جشن خانه ی سینمای ِ پارسال در چندین رشته نامزد جایزه شد و البته جایزه ای هم نبرد. کتاب ِ قانون دو هفته دیرتر از بقیه ی فیلم ها اکران می شود.

به سیاق ِ تبلیغات تلویزیونی: جذابیت ِ احتمالیِ تماشای ِ کدام یکی از این فیلم ها برای شما بالاتر است؟ 

 

نوشته شده در 2009/9/16ساعت 21:12 توسط مسعود| |

حلزون ها:

آدم ها:

* کلار دشت-نمک آبرود/ مرداد هشتاد و هشت

نوشته شده در 2009/9/14ساعت 18:35 توسط مسعود| |

یک- این روزها چرا این جوری اند؟ پر از اضطراب و تشویش ِ خبرهاي بد، پر از رخوت و كسالت، پر از فكرهاي ِ مزخرف كه انگار هيچ درماني ندارند. وقتي به تصوير ِ اين روزها فكر مي كني مدام يادِ برفك هاي آخر شب هاي ِ آن سال هاي تلويزيون مي افتي با صداي ِ يك بوق ممتد شبيه آ‍‍ژير خطر كه موسيقي ِ متن اين روزهاست و نشانه ي هيچ چيزي نيست. از شر ِ اين روزها پناه مي بري به مسكن ها و مخدرهايت؛ به ادبيات و سينما و تئاتر، به موسيقي و نوشتن. آن قدر مخدر مي زني تا اور دوز كني، مخدرهايت اين روزها چنگي به دل نمي زنند. انگار هربار تا مي آيي از لذت ِ هركدام شان نشئه شوي يك نفر يادت مي آورد كه يك دنياي ِ لعنتي واقعي ِ هم هست كه چند ساعت ِ بعد منتظر تو و خماري ِ توست.

دو- آدم هاي تئاتر اين روزها به آدم هاي واقعي ِ ما نزديك ترند و مي شود تحمل شان كرد. توي ِ صف مي ايستي و حتي نمايش هاي ِ ديده شده را چند باره مي بيني. قبل اش مي شود راسته ي كتابفروشي هاي خيابان انقلاب را هم پياده گز كرد و به روزهايي فكر كرد كه اين خيابان پر از تازگي بود و پر از كشف ِ تازگي. مرثيه اي براي يك سبك وزن را ديدم و دوستش نداشتم، هرچند از ديدنش پشيمان نيستم و انتهاي ِ نمايش هم با رضايت ِ تمام بازيگران و كارگردان را تشويق كردم. آخر فكر كنيد افشين هاشمي و هدايت هاشمي و نگار عابدي كه هركدام به تنهايي براي لذت بردن از يك نمايش كافي اند و بلا تشبيه هركدام مي توانند محمدرضا گلزار تئاتر محسوب شوند جلوي رويتان ايستاده باشند و چهل و پنج دقيقه ي تمام سعي كرده باشند تو را بخندانند بعد با شوق و احترام از روي ِ صندلي ات بلند نشوي و تشويق شان نكني؟

نمايش يك خط داستاني دارد كه بقيه كنش و واكنش ها حول محور همين خط ِ داستاني كمرنگ شكل مي گيرند. هدايت كه آدمي مذهبي است به افشين، يكي از همسايگانش پول غرض مي دهد و بعد در طول ِ نمايش با وجود سادگي و حسن نيتي كه دارد مدام در معرض حمله و تهديد ِ افشين قرار مي گيرد تا جايي كه از خير ِ پولي كه قرض داده هم مي گذرد. شروع هر صحنه يادآوري مي كند كه گويي در رينگ ِ بوكس هستيم- دقيقا شبيه حال و هوايي كه اين روزها دارم - و عنوان هر صحنه با راند اول، راند دوم و... مشخص مي شود و از طرف ِ تمام ِ شخصيت ها ضربه اي به هدايت وارد مي شود. حالا اين وسط انواع و اقسام ِ متلك ها و شعارها هم بود كه شخصيت هاي نمايش نثار هم مي كردند و قرار بود تماشاگران را به اين نتيجه برساند كه همه ي اين ها ارجاعاتي است كه به اوضاع و احوال اين روزهاي جامعه اشاره دارد، بخصوص اشاره به نام ِ فاميلي ِ هدايت عامل هاشمي كه روي اين عامل هاشمي بودن زياد تكيه مي شد و احتمالا در راستاي ِ همان ارجاعات به موضوع هاي ِ روز قرار مي گيرد.

گفتم كه نمايش را دوست نداشتم ولي آمار تماشاگران ِ نمايش و صف بليت هاي ِ پيش فروش و بليت هاي ِ فروخته شده ي تا آخر هفته و خنده ها و تشويق هاي تماشاگراني كه كافي است بشنوند با يك نمايش كمدي سروكار دارند تا به همه چيز نمايش بخندند نشان مي دهد كه تماشاگران مرثيه اي براي يك سبك وزن را دوست داشته اند.

تصاوير نمايش+يك نگاه به نمايش+گفت و گو با ايوب آقاخاني، كارگردان نمايش+یادداشت رضا موسوی درباره ی عکاسی از نمایش

نوشته شده در 2009/9/13ساعت 18:26 توسط مسعود| |

قهرمان های دوره ی کودکی ما یا هاج و حنا و نل و بنر و استرلینگ و بل و سباستین بودند که همه با دنبال مادرشان می گشتند یا مادرشان مرده بود. قهرمان ِ دوره ی کودکی ما تیستوی سبز انگشتی بود که انگشتان سبز کننده داشت، پی پی بود که جوراب های بلند می پوشید و قدرت خارق العاده داشت، مری پاپینز بود که با چترش هر کاری که می خواست می کرد و هر جا که می خواست می رفت. این ها هیچ کدام شباهتی به زندگی ِ ما بچه های دهه ی شصت نداشتند اما یکی بود که عجیب شبیه تک تک ِ ما بود؛ الفی اتکینز. الفی یک بچه ی واقعی بود که وقتی از مدرسه می آمد تنها بود، مادرش به دلایلی که مشخص نبود اصلا در داستان ها نبود و پدرش که شبیه خیلی از پدرهای ِ معمولی دیگر بود سر ِ کار بود. الفی با آن موهای سیخ سیخی و صورت ِ گرد از تاریکی می ترسید، گاهی سراغ ِ شیرینی هایی می رفت که بالای ِ کمد بودند- خدا می داند که چقدر دلم هوسِ آن شیرینی های گرد ِ کوچک را کرده است- و دست الفی بهشان نمی رسید و صدای ِ دوست داشتنی ژاله علو هم همیشه الفی را همراهی می کرد.

الفی همزادِ خیلی از بچه های شهرنشینی بود که دوره ی کودکی شان در دهه ی شصت گذشت و دهه ی شصت دهه ی عجیب و عزیزی بود.

الفی اتکینز+گونیلا برگستروم، خالق الفی+گفت و گوی شرق با گونیلا برگستروم+دانلود تیتراژ الفی+یادداشت قبلی خودم درباره ی الفی

نوشته شده در 2009/9/12ساعت 14:27 توسط مسعود| |

اعرابی یکم: عجم گویند جانشین برحق، اوست؛ زیرا نخستین بود که ایمان آورد!

اعرابی دوم: و به گواهی آن که جای پیمبر خفت در شب ِ خطر!

اعرابی یکم: و گویند جانشین برحق است به گواهی روز غدیر خم!

اعرابی دوم: ولی سه خلیفه پیش از وی آمدند و با ایشان دست داد تا نگویند چشم بر جکومت دارد!

ابن ملجم: لعنت بر عجم و هرچه که گویند!

اعرابی یکم: آیا او را ایزدی پارسی نخواندند که در فلک شیر است و در زمین شاه، و به دست وی شمشیر است؟

ابن ملجم: بگو، بگو، و بیشتر بگو! آیا مبالغه گویان پیش تر از تو نتاخته اند؟ آیا او را به خدایی نرساندند؟ و عجمان نگفتند جانشین شاه ایران و پیمبر هر دوست؟

اعرابی دوم: ذوالفقار گویی خودِ اوست! لبه ای برنده، لبه ای کند! عجم گوید ندیدم در شمشیر کسی بی پرواتر از او، و در فرود آوردنش درنگ کارتر! میان شجاعت و خردش جنگی است. این به آن می گوید در راهم نایست! و آن از این می پرسد به جاست تیغی که می زنی؟

ابن ملجم: به جاست تیغی که می زنی؟ بگو. دیگ حسد را در من به جوشش درآور! مرا بشوران! باز هم از صفاتش بگو! 

اعرابی یکم: صفات؟ تو به جنگ یلی می روی نه صفات او!

ابن ملجم: من به جنگ این صفات می روم. من دشمن این صفاتم که در من نیست!*

* مجلس ضربت زدن-بهرام بیضایی-روشنگران و مصالعات زنان

نوشته شده در 2009/9/11ساعت 13:35 توسط مسعود|


نوشته شده در 2009/9/9ساعت 21:40 توسط مسعود| |


Design By : Night Skin